تبليغاتX
یا مولا

یا مولا

من آنچه شرط بلاغ است با تو میگویم , تو خواه پند گیر خواه ملال ...

 

اسم تو برای من مقدسه

تا نفس تو سینه پرپر می زنه.....

باورم کن که فقط باور تو

میتونه قفل قفس رو بشکنه!!!!!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 13:9  توسط سیاوش بیات  | 

کاغذسفید راهرچه قدرهم که تمیزوزیبا باشد کسی قاب نمیگیرد.برای ماندگاری درذهن باید حرفی برای گفتن داشت


+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 13:1  توسط سیاوش بیات  | 


زندگي شايد

يك خيابان درازست كه هر روز زني با زنبيلي از آن مي گذرد

زندگي شايد

ريسمانيست كه مردي با آن خود را از شاخه مي آويزد

زندگي شايد

طفليست كه از مدرسه برميگردد

زندگي شايد

افروختن سيگاري باشد

در فاصله ي رخوتناك دو هم آغوشي.

 

يا عبور گيج رهگذري باشد

كه كلاه از سر بر مي دارد

و به يك رهگذر ديگر با لبخندي بي معني مي گويد:

صبح بخير

 

زندگي شايد

آن لحظه ي مسدوديست كه نگاه من،

در ني ني چشمان تو خود را

ويران مي سازد...

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 12:36  توسط سیاوش بیات  | 

 

Kiss on the hand............I adore you

 

Kiss on the cheek..........I just want to be friends

Kiss on the neck........... I want you

Kiss on the lips... ........ .I love you


Kiss on the ears.............I'm playing

Kiss anywhere else....... Let's not get carried a way

Look in your eyes........ .Kiss me

Hands on your waist ... .I love you to much to let you go


 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 13:25  توسط سیاوش بیات  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت 13:20  توسط سیاوش بیات  | 

چشم‌به‌راه آن لبخند کوچکم که‌مرا يک‌دنيا خوشحال می‌کند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 1:19  توسط سیاوش بیات  | 

دلت‌ رابه‌ نخل بياويز
درحجله‌ آفتاب. ـ
فرداي تو شيرين‌است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 1:14  توسط سیاوش بیات  | 

 آن طلوع درخشان را غروبى دير پاى در پى بود كه شامى بى ستاره را خبر مى‏داد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 1:8  توسط سیاوش بیات  | 

با صدای بیصدا

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 1:5  توسط سیاوش بیات  | 

سكوت آب
مي تواند
خشكي باشد وفرياد عطش؛
سكوت گندم
مي تواند
گرسنگي باشد وغريو پيروزمندانه ی قحط؛
همچنان كه سكوت آفتاب
ظلمات است
اما سكوت آدمي فقدان جهان و خداست؛
غريو را
تصويركن !
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 1:3  توسط سیاوش بیات  |